|
شعروادبیات
|
||||
|
+
تاريخ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 20:34 نويسنده علی نظری
|
اسمان من بی انتها
اندیشم پی در پی حفره سیاه
میکشد من ما را درون سیاه چاه له......
نگاهم گم میشود در بی کران کائنات
ما کجا عشق کجا
ندانم حل این معما را
درون در پی کشف حقیقت همچنان جستجوگر است.....
+
تاريخ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 16:3 نويسنده علی نظری
|
دنیا برای باور تو مثل کرم ابریشم فرار از پیله تنهای
راه راهی کجاست/ دستهایم حکایت مهربانی غصه های بی تاب تو دل بی تابم کجاست/ دل من مرده هنگام اوج پرواز تو دل بی تاب من حضور گریه...... دل من سنگ صبور تنهای دل من یه عمره با غصه تو هم خونه راهی شو برای فهم تنهای فردا کی با من همراه رنگ شب توی مسافر غربت بی کسی.....
+
تاريخ شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 16:39 نويسنده علی نظری
|
+
تاريخ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 15:42 نويسنده علی نظری
|
غزلي زيبا از امير خسرو دهلوي عاشق شدم و محرم اين كار ندارم فرياد كه غم دارم و غمخوار ندارم آن عيش كه ياري دهدم صبر نباشد وان بخت كه پرسش كندم يار ندارم دل پر ز غم و غصه هجر است وليكن از تنگ دلي طاقت گفتار ندارم دارم غم ديدار تو بسيار نه اندك ليكن غم خود اندك و بسيار ندارم خون شد دل خسرو ز نگه داشتن راز چون هيچ كسي محرم اسرار ندارم
+
تاريخ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 15:22 نويسنده علی نظری
|
رندانه زود خیزیم غوغا کنیم غوغا/ هرجا عاقلی هست شیداکنیم شیدا/
در پرده چند رقصیم تا خویشتن پرستیم/دستی زنیم دستی افشا کنیم افشا/ در کوی نیک نامان نام ونشان نداریم/ خودرا ز ننگ هستی رسوا کنیم رسوا/ میخانه گر تهی شد فکر دگر نماییم/در کوی می پرستان ماوا کنیم ماوا
+
تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 16:55 نويسنده علی نظری
|
![]()
+
تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 15:25 نويسنده علی نظری
|
دم ده و عشوه ده ای دلبر سیمین بر من که دمم بی دم تو چون اجل آمد بر من دل چو دریا شودم چون گهرت درتابد سر به گردون رسدم چونک بخاری سر من خنک آن دم که بیاری سوی من باده لعل بدرخشد ز شرارش رخ همچون زر من زان خرابم که ز اوقاف خرابات توام در خرابی است عمارت شدن مخبر من شاهد جان چو شهادت ز درون عرضه کند زود انگشت برآرد خرد کافر من پیش از آنک به حریفان دهی ای ساقی جمع از همه تشنه ترم من بده آن ساغر من بنده امر توام خاصه در آن امر که تو گوییم خیز نظر کن به سوی منظر من هین برافروز دلم را تو به نار موسی تا که افروخته ماند ابدا اخگر من من خمش کردم و در جوی تو افکندم خویش که ز جوی تو بود رونق شعر تر من
+
تاريخ شنبه ششم اسفند 1390ساعت 18:41 نويسنده علی نظری
|
تا نقش تو در سینه ما خانه نشین شد
هر جا نشینم چو فردوس برین شد....
+
تاريخ چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 21:51 نويسنده علی نظری
|
پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من سرو خرامان منی ای رونق بستان من
چون می روی بیمن مرو ای جان جان بیتن مرو وز چشم من بیرون مشو ای مشعله تابان من هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من بی پا و سر کردی مرا بیخواب و خور کردی مرا در پیش یعقوب اندرآ ای یوسف کنعان من از لطف تو چون جان شدم وز خویشتن پنهان شدم ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من گل جامه در از دست تو وی چشم نرگس مست تو ای شاخهها آبست تو وی باغ بیپایان من یک لحظه داغم می کشی یک دم به باغم می کشی پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من ای جان پیش از جانها وی کان پیش از کانها ای آن بیش از آنها ای آن من ای آن من چون منزل ما خاک نیست گر تن بریزد باک نیست اندیشهام افلاک نیست ای وصل تو کیوان من بر یاد روی ماه من باشد فغان و آه من بر بوی شاهنشاه من هر لحظهای حیران من ای جان چو ذره در هوا تا شد ز خورشیدت جدا بی تو چرا باشد چرا ای اصل چارارکان من ای شه صلاح الدین من ره دان من ره بین من ای ای فارغ از تمکین من ای برتر از امکان من وقت خشم و وقت شهوت مرد کو
+
تاريخ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 17:40 نويسنده علی نظری
|
|